تبليغاتX
xoxo
تقدیم به عزیزترینم . . . فرزاد

پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 13:20
 

 

 

                      کسانی که بد را پسندیده اند

                                                           ندانم ز نیکی چه بد دیده اند ؟!!

 

 

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 13:35
 

دنیا بیستون است

و روی هر ستون عفریت فرهاد کش نشسته

هر روز پایین می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد و جهان تلخ می شود

تو اما باور نکن !

عفریت فرهاد کش دروغ می گوید زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست

عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید

روی این بیستون ِ ناساز و ناهموار

گاهی تنها با تیشه می توان رَدی از عشق گذاشت

وگرنه هیچکس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت ...

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: 26 ثانیه پندار . . . 

شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 1:36
 

من مطمئنم امسال سال خیلی خوبیه ! من که شروع خیلی خوبی داشتم . مهمترین اتفاق این بوده که من و مرد جون امسال تا حالا دعوا نکردیم ! فک کن . . . مایی که دایم می زنیم تو سر و کله هم ! گویا امسال خداوند متعال یه نظری به ما دو تا موجود نا اهلش انداخته و جیره عقل ما رو زیاد کرده

 

بعضی وقتا سر یه چیزایی دعوا می کنیم که بچه های 3 ساله هم خجالت می کشن سر این چیزا دعوا کنن ! مثلا چند روز پیش سر این که چرا پشت تلفن حرف واسه گفتن نداشتیم با هم قهر کردیم !

 

یه سری تصمیمای اساسی واسه زندگیم گرفتم که برم فوقم رو تهران و همون جا هم کار کنم . خودم خیلی خوشحالم ولی مردجون یک کم ته دلش نگرانه

 

این فرزاد من خیلی کوچکولو . . . نه که دیده من چند وقتیه در مورد خودمون نمی نویسم ، امروز می گه از وبلاگ چه خبر ؟! ( حالا می دونه خبر خاصی نبوده هاااا، مثلا طعنه می زد ) بعد با یه حالتی میگه اسم وبلاگتو بذار " وبلاگ نگار و پرسه و شیطونک ! "  ( یعنی که تو دیگه به من اهمیت نمی دی ! ) وای ی ی ی ی غش کرده بودم از خنده ولی به رو خودم نیاوردم . با تعجب گفتم : وا ! 

 

بعد میگه حال منظورت از جمله "I Still Believe In Miracles" چیه ؟! یعنی منتظری یه معجزه بشه من بیام تو رو بگیرم ؟!

 

امشب مامانم اینا رفته بودن مهمونی ، ما هم از فرصت استفاده کردیم و جیم زدیم رفتیم کنار زاینده رود . خیلی زیبا بود ، درختای بید مجنون محشر بودن ، کلی باهاشون حرف زدم ! فرزاد هم (یعنی به دور و بری ها) می گفت : چیزی نیست ، تازه مرخص شده ! ( یعنی از تیمارستان ) منم از رو نمی رفتم ، می گفتم مگه اینا حرف منو بفهمن !

اصلا دلم نمی خواست برگردیم خونه از یه طرفم نگران بودم که مامان اینا زود بر گردن . 10 و نیم بود که برگشتیم ، چشمتون روز بد نبینه فرزاد که پیچید تو کوچه ( البته از نوع بن بستش ) دیدیم یه ماشین درست جلو گاراژ ما وایساده ! از ترس نزدیک بود خودمونو خیس کنیم ! فکر کردم مامانم اینان ! ولی همسایه مون بود ! خیلی حس با حالی بود ، ترس و شیطنت با هم !

 

رفتیم فیلم زن دوم . من دوست داشتم ، فرزاد دوست نداشت . یه جورایی رمانتیک ناراحت کننده بود .

 

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: xoxo 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 23:11

مستانه عزیزم من رو به بازی جمله سازی دعوت کرده

قواعد بازی:

۱- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید.

 

              زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته ست  . . .

                                        

۲- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید .

۳- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید .

(شیطونک شاکی ، پرسه و پستوش، دو کبوتر، گیلاسی ،صمیم)

 ۴- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید .

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: Comic 

سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 12:30
 

شیطونک جون مرسی که منو به بازی آهنگ ها دعوت کردی

آهنگهای مورد علاقه من

 

1-      نگارم نگارم - شهرام شب پره  

2-      ابی !

3-      یگانگی – ستار

4-      بارون – علیرضا فرد

5-      آهنگ فیلم مدار 0 درجه

6-      Kenan Douglu - tutamiyorum zamani

7-      من همونم که همیشه غم و غصه ام بی شماره . . . - سیاوش قمیشی

8-      شکایت – مسعود فردمنش و سیاوش قمیشی

9-      اگه یه روز برگردی – مسعود فردمنش

10-   لب لب - رشید بهبودف

11-    - ala gozرشید بهبودف

12-   bazardan alma daram sataram - رشید بهبودف

13-   مینا خانوم – کردی

14-   بهانه – لیلا فروهر

15-   عروس گلم - اندی

16-   بمون تا بمونم – گوگوش

17-   لحظه ها – معین

18-   ماه در میاد که چی بشه - مارتیک

19-   مطرب مهتاب رو – شهرام ناظری

20-   من اگه نباشم - کامران و هومن

21-    Johnny Be Good - Elvis Presley

22-  My Number One  -  Elena Paparizou

23-   دنیا – آرش

24-   برات میمیرم – شهرام شب پره

 

اونایی که بهشون آلرژی دارم  

 

1-      گیتارمو نبر ! – شماعی زاده

2-      مهرداد آسمانی ! ( مخصوصا ماهک )

3-      شادمهر عقیلی !

4-      نانسی !

5-      حمیرا !

6-      سندی !

7-      Boys !

8-      Maria Carry

9-      همسایه – کورس

10-   لیلا – لیلا فوهر

11-   دارم میرم به تهران - اندی

12-   Rap به غیر از Dexter !

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: Comic 

پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 13:10
 

این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شد ؛ توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره!!!؟

 

وقتی به دنیا میام ، سیاهم

وقتی بزرگ میشم ، سیاهم

وقتی میرم زیر آفتاب ، سیاهم

وقتی می ترسم ، سیاهم

وقتی مریض میشم ، سیاهم

وقتی می میرم ، هنوزم سیاهم

و تو

آدم سفید . . .  وقتی به دنیا میای ، صورتی ای

وقتی بزرگ میشی ، سفیدی

وقتی میری زیر آفتاب ، قرمزی

وقتی سردت میشه ، آبی ای

وقتی می ترسی ، زردی

وقتی مریض میشی ، سبزی

و

وقتی می میری ، خاکستری ای

و تو.....!؟

به من میگی رنگین پوست ؟!!

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: 26 ثانیه پندار . . . 

شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 21:38

دخترها

توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن ؛
تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن ؛
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن .

پسرها

توی كابینت های بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن ؛
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن ؛
توی ماهیتابه روغن میریزن ؛
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن ؛
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن ؛
چند تا فحش میدن ؛
دنبال كبریت میگردن ؛
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره ؛
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد)!!؟

ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن ؛
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن ؛
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن ؛
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن ؛
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن ؛
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن ؛
تخم مرغ ها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن ؛
دنبال نمكدون میگردن ؛
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن ؛
دنبال كیسه ی نمك میگردن و بالاخره پیداش میكنن ؛
نمكدون رو پر از نمك میكنن ؛
صدای گزارش گر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن ؛
بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه ؛
چند تا فحش میدن و تخم مرغ های سوخته رو توی سطل میریزن ؛
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن ؛
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن ؛
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون ؛
سریع برمیگردن توی آشپزخونه ؛
تخم مرغ هایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن ؛
ماهیتابه رو میندازن توی سینك ؛
دنبال ظرفهای مسی میگردن ؛
قابلمه ی مس ای رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن ؛
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن ؛
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن ؛
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن ؛
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه ؛
روی باقیمانده ی تخم مرغ ای كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن ؛
چند تا فحش میدن و بلند میشن ؛
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن ؛
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن ؛
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن ؛
با یه پارچه ی تنظیف قابلمه رو برمیدارن ؛
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن ؛
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش . . .    

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: Comic 

شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 12:48
 

صبح است ساقیا قـدحی پر شـراب کـن       دور فـــلک درنـگ نـدارد شـــتاب کـن

زان پـیشتر که عـالـم فـانـی شود خـراب       ما را ز جــام بـاده گلـگـون خـراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد        گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن

روزی کـه چـرخ از گـل مـا کـوزه هـا کـنـد         زنــهــار کـاسـه سر مـــا پــر شــراب کـن

کار صـواب بـاده پـرسـتی اسـت حافـظا         بـرخـیــز و عـزم جـزم بـه کـار صــواب کـن

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: ترنم . . . 

دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 14:13
نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: از خدا صدا نمی رسد ! 

دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 14:8
 

گاهی دلم می گیرد

از آدم هایی كه در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم
فریبت می دهند ؛

دلم می گیرد از خورشیدی كه گرم نمی كند
و نوری كه تاریكی می دهد ؛
ازكلماتی كه چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند ؛

دلم می گیرد                             
از سردی چندش آور دستی كه دستت را می فشارد
و نگاهی كه به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند ؛
از دوستی كه برایت
هدیه
دو بال برای پریدن می آورد
و بعد
پرواز را با منفور ترین كلمات دنیا معنی می كند ؛

گاهی حتی
از خودم هم دلم می گیرد . . .

 

نوشته شده توسط نگار | لینک ثابت | موضوع: از خدا صدا نمی رسد ! 
 
tag. example: tag.